بهاریه
میرود دور زمان رو به سوی تازه شدن
می طراود سخن از شوق گل و باغ و چمن
حس سرزندگی آمیخته با جان درخت
کرده او بار دگر جامه ی سبزینه به تن
شوق بلبل همه در نغمه ی او مشهود است
غنچه از شوق بهار است که وا کرده دهن
قصه ای هست میان دل ما و غم دوست
میرسد قدمت آن پای اساطیر کهن
من سر کوی تو را خاک وطن میدانم
مومن آن است که دارد به دلش حب وطن
هر کجا روی تو تابیده پر از روشنی است
کاش خورشید تو پرتو فکند در دل من
تا که نامی ز گل روی تو آید به میان
طبع هر شاعر دلمرده بیایید به سخن
شعر :صادقی
سال نو مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۶ ساعت 23:45 توسط امین صادقی
|